شرف الدين على يزدى

19

ظفرنامه ( فارسى )

ور زهره جز به بزم تو رامشگرى كند * جاويد دف دريده و بربط گسسته باد ور نامه‌اى دهد نه به پروانهء تو تير * تيرش فروكشيده و دستش ببسته باد ماه ار نخواهد آنكه شود نعل مركبت * از ناخن محاق ابد چهره خسته باد سليمان حشمتى كه ساكنان ملأ اعلا و متوطنان عالم بالا در وصف بارگاه كيوان اشتباهش بدين انشا ترنم مىنمايد كه « لازال بابك كعبة محجوبة و ترابها فوق الجباه و بوم » . سايهء چتر آفتاب ارتفاعش سعادت‌بخش فرّ هماى و نافهء هواى دلگشاى مجلس فردوس نمايش ، نسيم غاليه‌ساى ، مجمر مجلس بزمش گوى گردان سپهر و شمع شبستان اسّش ، قنديل فروزان ماه و مهر . [ نظم ] له طلعة كالبدر نورا و بهجة * و كالشّمس إشراقا و من كلّ جانب * * * خداوند تاج و خداوند تخت * جهاندار و بيدار و فيروزبخت همى تابد از برج فرماندهى * چو ماه دو هفته ز سرو سهى الّذى نزل فى شأن سلطانه من عالم ملكوت . [ بيت ] فكن فى الملك إبراهيم حقّا * سليمانا و كن فى العمر نوحا گويى هواى ربيع در چمن زمين دلكش لطافت استعاره از نسيم اخلاق مباركش نموده ، عذار گل رنگين و طرهء طرّار نسترن و نسرين ، زيب و زينت از طراوت عنايت او گرفته . شمايل قد شمشاد و شمايل سرو آزاد اعتدال و اهتزاز از استقامت قامت او پذيرفته و گل سورى و غنچهء صنوبرى به بوى مجلس او شكفته ، نگين خاتم صاحب‌قرانى ، تحفهء واردات ربّانى ، رحمت يزدانى ، [ نظم ] جهاندار سلطان صاحب‌قران * جوان‌بخت و داراى كشورستان فرازندهء رايت خسروى * فروزندهء تخت كيخسروى مالك مقاليد الارض نجدا و عوارا ، ناصر عباد اللّه بعدا و قربا ، حافظ بلاد اللّه